ساز خاموش

بزن آن پرده! اگر چند تو را سیم از این ساز گسسته

بزن این زخمه!

اگر چند در این کاسه ی تنبور نمانده است صدایی

بزن این زخمه بر آن سنگ بر آن چوب

بر آن عشق که شاید بردم راه به جایی

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن...

 لانه ی جغد نگر کاسه ی آن بربط سغدی ز خموشی

نغمه سر کن که جهان تشنه ی آواز تو بینم

چشمم آن روز مبیناد که خاموش در این ساز تو بینم

نغمه ی توست, بزن آنچه که ما زنده به آنیم

اگر این پرده برافتد من و تو نیز نمانیم

اگر چند بمانیم و بگوییم همانیم...

/ 0 نظر / 82 بازدید