پرواز با خورشید

شعر و ادب verse and litrature



نویسنده : جمشید ترابی پاریزی ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۱

 

برو ای دوست! برو

برو ای دختر پالان محبت بر دوش

دیده بر دیده ی من مفکن و نازم مفروش

من دگر سیرم، سیر!

به خدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو، پست!

تف بر آن دامن پستی که تو را پرورده است!...

کم بگو! جاه تو کو؟ مال تو کو؟ برده ی زر!

کهنه رقّاصه ی وحشی صفت زنگی خر

گر طلا نیست مرا، تخم طلا مَردم من!

زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف،

آتش سینه ی صدها تن دلسردم من!

دل من چون دل تو صحنه ی دلقکها نیست

دیده ام مسخره ی خنده ی چشمکها نیست!

دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:

ضربانش، جرس قافله ی زنده دلان

تپش طبل ستم کوب ستم کوفتگان

چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان

"تک تک" ساعت پایان شب بیداد است

دل من ای زن بدبخت هوس پرور پست!

شعله ی آتش شیرین شکن فرهاد است...

حیف از این قلب! از این قبر طرب پرور درد

که به فرمان تو تسلیم تو جانی کردم

حیف از آن عمر که با سوز شراری جانسوز

پایمال هوس هرزه و آنی کردم.

در عوض با من شوریده چه کردی نامرد؟

دل به من دادی؟ نیست...

صحبت از دل مکن این لانه ی شهوت دل نیست

دل سپردن اگر این است که این مشکل نیست...

هان! بگیر، این دلت، از سینه فکندیم به در!

ببرش دور؛ ببر!

ببرش تحفه ز بهر پدرت! گرگ پدر...